اندر احوالات ماهواره ها و دیش ها

تا به كي روي بام، هي پس و پيش
بنده بي‌زارم از رسيور و ديش

شده‌ام آن‌چنان كه كردم قيد
خسته از ارتقاي و آپگريد

پرسد اين از طريق اس.ام.اس
كد كانال‌هاي تي.پي.اس

مي‌رسد ديگري كه اين ورژن
هست مخصوص مولتي‌ويژن

پي، نود، آر، اي، دبليو، اس
پل‌ست و ناگرا، ويا اكسس

ديدن بركه‌هاي اسفنجي
تازه آن هم خراب و شطرنجي

هي ال.ان.بي خريدن از بازار
جستن از پشت بام بر ديوار

مشكل حمل و نقل ايرانيت
شب و تنظيم ديش و پارازيت

ضعف پهناي باند از يك‌سو
لرزش بك‌گراند از يك‌سو

دستگاه تميز و اسپيشيال
سيم بي‌وصله كوآكسيكال

ليست‌ها را عقب جلو بردن
در منوها تلو تلو خوردن

اين‌همه درد و رنج و زجر و ملال
آخرش هم كه لاك و نوسيگنال

نه يكي رنگ و روي بي كك و مك
نه دو تا كارتون بي برفك

زحمت و پول و آرزو بر باد
مثل وضع كتاب در ارشاد!

***

فارغ از حرف دوست يا غيرش
من كه ديگر گذشتم از خيرش

اي رطب خوردگان كه مناعيد
اينك اما شما بفرماييد

من كه الان شديد بي‌حالم
چه كنم با نبود "العالم"؟!

پاي‌نوشت:

  1. والاه!
  2. آدم هی از استاد گرانقدر ابوالفضل زرويي نصرآباد خوش آمدن‌اش مي‌آيد. اين شعر كه الحق زبان‌حال امروز‌ ِ روز است از ايشان است كه در روزنامه‌ي هم‌شهري چاپ شده‌‌بود كي!

  
نویسنده : مــرد ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٥
تگ ها :