دختران امروزی

دخترامروزي:تابستونا يا هر وقت که به تعطيلي ميخوره اگه کاري نداشته باشه صبحا تا ساعت 11-10 ميخوابه(البته اين زرنگشونه بقيشون تا 1-12 ميخوابن)بعد ازاينکه از خواب بيدار شدن چون لنگ ظهره ديگه روشون نميشه برن توآشپزخونه و سراغ چايي و نون و پنيرو...روبگيرن چون ميدونن ممکنه مامان بهشون سرکوفت بزنه و بپرسه الان وقت صبحانه خوردنه؟بنابراين ميرن يه کمي منت کشي مامانو ميگن" مامان کاري نداري انجام بدم؟ "که معمولا ميدونن مامانشون اين وقت ظهرکاري نداره اينو ميپرسن والا سرشون براي کار که درد نميکنه!بعدشم احتمالا مامانه ميگه نه فقط سالاد مونده تو اونو درست کن.
دختره هم با هزار فيس و افاده پا ميشه ميره چاقو و خياروگوجه و...رو مياره و مث اينايي که دست راست و چپشونو از هم تشخيص نميدن شروع ميکنه به سالاد درست کردن. بعد از 5/ ساعت سالاد درست کردنش که تموم شد کرنارو بر ميداره و ميگه مامان سالادو درست کردم!(انگار هنر کرده)بعدشم ميپرسه:وسايل سفره رو آماده کردين يا آماده کنم اينو بازم بگم که ايندفعه هم ميخواسته کلک بزنه چون ميدونه مامان وسايل سفره رو تا حالا آماده کرده. بعد از کلي قروقميش سفره رو ميندازه و همراه با خانواده غذا ميخورن(البته اگه خانواده همشون جمع باشن)بعد از خوردن نهار با تشر به خواهر يا برادرش ميگه کاراي اوليه رو من کردم. حالا نوبت شماست!اون بيچاره ها هم از همه جا بي خبر فکرميکنن واقعا اينطوره پس شروع ميکنن به جمع کردن سفره. شستن ظرفا هم که احتمالا با مامانجون هست ديگه!!خلاصه بعد از اون ميره سمت اتاقش ويه راست ميره ميخوابه چون خستست ديگه!!
تا ساعت 7-5/6ميخوابه. بعدشم که بيدار ميشه يا پاي تلفن با دوستاشه يا اينکه بيرونه يا اينکه پاي کامپيوتري تلويزيوني و...هست بعد از اون ميره تو آشپزخونه يه سرکي به غذا ميکشه و وقتي مطمئن شد غذا آمادست به مامان ميگه مامان کي شام ميخوريم؟مامانشم ميگه سفره رو بنداز.دختره هم ميره پيش خواهر يا برادرش و ميگه آخه شما توي اين خونه چي کار ميکنيد؟ايندفعه خون اونا هم به جوش مياد و کمي با هم دعوا ميکنن.بعدشم وقتي سفره رو با کتک کاري انداختن و شام خوردن ميره پاي تلويزيون و ميگرده تا بالا خره يه فيلم عشقولانه پيدا کنه و بببينه. بعد از ديدن فيلم مورد علاقش دوباره ميره سراغ بقيه ماجرا يعني يا ميره پاي کامپيوتر يا اينکه اگه اهل کمالات باشه يه کتاب هم ورق ميزنه. بعد از اون هم ساعت5/1-1 نصفه شب که البته سرشب ايشون حساب ميشه  ميخوابه تا ببينه فردا قراره چي بشه؟!!! 

محمد مهیمنی 

  
نویسنده : مــرد ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥
تگ ها :